خرید بک لینک
به نام خالق لبخند ها! ابتدا جا داره از عوامل اسمانی برای ایجاد بارون تشکر کنم فضا رو معنوی کردن :) این روزا خیلی جاها تنها میرم! تنها میرم کتابخونه تنهایی قدم میزنم تنهایی شبا خیره میشم به اسمون تنهایی کافه میرم تنهایی غذا میخورم... راستش دیگه عادت کردم به این تنهاییه!حس میکنم انگار داره اون تصاویر

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 12:23

سلام حال همهی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادمانی بی سبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود...طوری از کنار زندگی میگذرم، که نه زانوی اهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان... تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود... میدانم هم

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 12:23

به نام خالق لبخند ها.. میدونی؟! دیگه نمیدونم حالم خوبه یا بد! با اشک میخندم!با بغض میرقصم!با سردرد درس میخونم! زندگیم شده تناقض! با ناراحتی ادما رو بغل میکنم! یه جور اطمینان خاص دارم عجیبه جدا! کسی معنی زندگی رو از تو کتاب نفهمیده! بچه راه رفتنو نمیفهمه تا ۲۰ قدم نره! اعتماد؟! :)))))) شت :) میدونی م

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 16:07

میگما بپا حاجی یه وق خفه نشی :) شایع چی میگه؟! همه حرف دلو :) چه شب لامصبیه امشب!!!! چرا قفلم؟! چرا انقد خفه؟! حرف بزن لعنتی حرف بزن حرف بزننن نمیتونم! بتون! لطفا؟ دلم داغونه :) هی تو که ادعات میشد؟ بیا تو حال خرابم یه انقلابی کن! چی تو گوشت خوندن که قید منو زدی؟! د لامصب تو رفیق منی! شایع! شایع! شا

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

حال آدم که دست خودش نیست عکسی میبیند، ترانهای میشنود، خطی میخواند اصلن هیچی هم نشده یکهو دلش ریش میشود... حالا بیا وُ درستش کن آدمِ دلگیر منطق سرش نمیشود برای آنها که رفتهاند آن ها که نیستند، میگرید دلتنگ میشود حتی برای آنها که هنوز نیامدهاند... دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

به نام خالق لبخند ها دیشب شبی بود که فهمیدم من هیچ وقت نمیتونم با کسی صمیمی شم... من هیچ وقت نمیتونم ادما رو از خودم راضی نگه دارم... قضیه همون تصویر و تنهاییس.... دلم گرفته...دلم گرفته از خودم...از رفتارم...از حرفام... از اینکه انقد حقو میدم به خودم.....شاید 50 درصد حق واسه من باشه ولی من 100 درصدش

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

یه قاشق دیگه از بستنیش خورد و گفت: چقدر تو این هوای سرد بستنی میچسبه خدا وکیلی بهش گفتم: تو پاک عقلتو از دست دادی...کی تو این سرما بستنی میخوره اخه؟! الان جای بستنی حال میده یه لیوان چایی داغ عطری داشته باشی بریزی تو رگ دل و جونت گرم شه خندید گفتم به چی میخندی؟ گفت اونی که شما میگی اره دل و جونت رو

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

لبخند بزن

به تمام ادم هایی که امدند

لایق نبودند

و رفتند...

اندوه تو انهارا خوشحال تر میکند

بعضیها دنبال پایین تر از خودشان میگردند

تا به خود ثابت کنند خوشبختند :)

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

به نام خالق لبخند ها میخوام بیخیال باشم! ینی میگم بیخیال بیخیال ها؟!! هر کی هر چی گف به یه ورمم نباشه! از ناراحتی کسی ناراحت نشم! اصن میخوام بخندم! بخندم به کل دنیا! میخوام به چپم نباشه هیچی!هیچی هیچی! میدونی چیه؟هر کسی از دیده خودش یه جوری تو رو میبینه! مهم خودتی! میفهمی مبینا؟!مهم خودتی؟! خوده خود

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

به نام خالق لبخند ها دیروز...دیروز واقعا روز عجیبی بود...واقعا عجیب... فک کن تلگرام ان شدم فاطمه تقی زاده پیام داده بود! با تارا هم کلی حرف زدم... اخر شب شاهین پی ام داد!!! نازی هم کلی حرف زد بام! با مامانم ۳ ساعت حرف زدم....خودمو توضیح دادم...مامانم خوشش میاد از من! یه تحسین داشت تو چشماش!یه چیزی ک

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

ﺑﻲ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯﻛﺮﺩﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ؛دﻳﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻴﺪﺍ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻲ ... ..... فایده نداره...این حال لعنتی خوب بشو نیس.... نمیدونم کی قراره بفمم که چیزی که تموم شده رو دنبالش نگردم؟! کی قراره محکم باشم و به اون پشت سر لعنتی نیگا هم نکنم.... حالم بده... بدتر از همیشه دلم میخواد یه کاری کنم که دیگ

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

به نام خالق لبخند ها... همیشه همین اخر هاست که انگار تمام خفگی های تمام شب های سال جمع میشود....همین اخر هاست که چشم ها رنگ میگرد و ما هم میشویم چشم رنگی....منتها قرمز رنگ... همین اخر هاست که انگار تمام احساس های سر کوب شده میجهد بیرون و میشود محکم بغل کردن و سیر زل زدن به چشم هایش.... همین اخر هاست

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:12

صفحه بندی